<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>سجاد رحیمی مدیسه</title>
<link>http://sajjadrahimimadiseh.blogfa.com/</link>
<description>دل نوشته های من</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 24 Oct 2009 08:40:01 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>نمک زندگی</title>
<link>http://sajjadrahimimadiseh.blogfa.com/post-73.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;قربونش برم قدیمی ها چه علاقه ای به این نمک زندگی داشتند.حیف که الان دیگه دوران نمک یددار شده.زن ها یک دعواهایی درست می کنند که همه کارشناس های قوه قضائیه هم توش می مونند!زن اومده مهریه اش رو بذاره اجرا.گفته الا و بلا مهر رو تمام و کمال بده.حالا مهرش چی بوده؟...۵۰۰۰ مرجان دریایی!!!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 24 Oct 2009 08:40:01 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sajjadrahimimadiseh&amp;postid=73</comments>
<dc:creator>sajjadrahimimadiseh</dc:creator>
<guid>http://sajjadrahimimadiseh.blogfa.com/post-73.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>امان از دنیا</title>
<link>http://sajjadrahimimadiseh.blogfa.com/post-72.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;چسبیدی به دنیا طوری که گویا برای همین دو روز زندگی آفریده شدی.واسه آباد کردن دنیا،خودت رو از پا درمیاری و عمرت رو تموم می کنی.داشتن زندگی مرفه و با آرامش،کامیابی و رسیدن به هر چی که آرزوش رو داری اون قدر برات مهمه که تمام توان و جوونیت رو براش می ذاری.واسه رسیدن به گوشی،لباس،ماشین و جدیدترین مدهای روز،همه چیزت رو از دست می دی حتی... .همه این ها تنها برای این که دو روز دنیا رو خوش باشی.آیا می ارزه؟&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 23 Sep 2009 05:52:41 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sajjadrahimimadiseh&amp;postid=72</comments>
<dc:creator>sajjadrahimimadiseh</dc:creator>
<guid>http://sajjadrahimimadiseh.blogfa.com/post-72.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هلوی پوست کنده</title>
<link>http://sajjadrahimimadiseh.blogfa.com/post-71.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;از وقتی یادم میاد٬همیشه عاشقش بودم.تا الان که ۲۲سال از خدا عمر گرفتم٬هلویی مثل سحر ندیدم.هر وقت می بینمش٬دلم می خواد پوستشو بکنم و با ولع بخورم.نمی دونی چه قدر زیباست.نمی دونی چه آرامشی بهم می ده.هر روز باهاش صحبت می کنم.درد و دل هام رو براش می گم.از این که چه قدر خوشبختم و آرامشی رو در دل دارم که خیلی ها ندارند.از آرزوها و دغدغه هام حرف می زنم و اون هم با مهربانی گوش می کنه.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;هر سال این ماه فرصت پیدا می کنم بیشتر باهاش بپرم و کنارش باشم.در ایام دیگه سال انقدر سرم شلوغه که وقت ندارم باهاش مفصل حرف بزنم.چه قدر زلال هست این سحر ماه رمضان... .&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 24 Aug 2009 08:32:04 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sajjadrahimimadiseh&amp;postid=71</comments>
<dc:creator>sajjadrahimimadiseh</dc:creator>
<guid>http://sajjadrahimimadiseh.blogfa.com/post-71.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اینترنت ایرانی</title>
<link>http://sajjadrahimimadiseh.blogfa.com/post-70.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;تیرماه یکی از بدترین ایام برای هر کاربر اینترنت در ایران بود.من نمی دانم پس بالاخره چه روزی من و هم وطنانم می توانیم لذت استفاده از اینترنت پرسرعت و ارزان را تجربه کنیم؟۱۰۰سال بعد؟آگاهی و هوشیاری حقیقی زمانی رخ می دهد که اقشار مختلف از بین گزینه های مختلف٬راه درست را انتخاب نمایند.وقتی ما تنها ارزش ها و آرمان های خود را برای آن ها دیکته نماییم٬دومعنا بیش تر ندارد:عدم آگاهی و یا نارضایتی.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;شایعه و دروغ پراکنی به هیچ وجه توجیه مناسبی برای این اقدامات نیست.آیا به این فکر کرده ایم که چرا همیشه شکاف بین جامعه دانشگاهی و توده مردم وجود دارد؟صورت مسأله را پاک نکنیم و در مقابل تلاش نماییم سطح فرهنگ مردم را بالا ببریم نه این که آن ها را از دنیا جدا کنیم و در بی خبری نگه داریم.چرا با خود صادق نیستیم و نمی خواهیم قبول کنیم که در عصر اطلاعات زندگی می کنیم؟چرا سرمان را در برف می کنیم و نمی خواهیم پیشرفت کشورها را ببینیم؟مراقب آتش زیر خاکستر باشیم... .&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 25 Jul 2009 04:49:39 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sajjadrahimimadiseh&amp;postid=70</comments>
<dc:creator>sajjadrahimimadiseh</dc:creator>
<guid>http://sajjadrahimimadiseh.blogfa.com/post-70.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>114 سکه تمام بهار آزادی...وکیلم؟</title>
<link>http://sajjadrahimimadiseh.blogfa.com/post-69.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;هی نمی خوام در سیاست دخالت کنم ولی مگه می ذارن؟درگیری و اغتشاش در تهران چه سودی داره؟امان از آشوب گران بی پدر و مادر.بدبخت این مردم.بیچاره دانشجو که یک هفته به خاطر قطعی پیامک عزا می گیره.حتی من وبلاگ نویس هم بعد از امتحانات٬هنوز نتونستم به اینترنت پرسرعت دسترسی داشته باشم.آقای منوچهر متکی!محافظه کاری رو کنار بذار.اول سفارت انگلیس٬این روباه پیر رو تعطیل کن.بعدش سراغ بقیه آتش بیارهای معرکه برو.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بگذریم.در این پست می خوام به طور رسمی اعلام کنم مهریه ای که سجاد رحیمی مدیسه زیر بارش خواهد رفت٬صد و چهارده سکه تمام بهار آزادی به نیت صد و چهارده سوره قرآن کریم هست.از مسخره بازی های باب شده در سال های اخیر به شدت متنفرم.به خصوص مهریه به سال تولد دختر خانم.هر وقت اختیارم در دست خودم باشه٬هیچ وقت در مراسم عقد یا ازدواج زوجی که بر سر چنین مهریه هایی توافق کرده باشند٬شرکت نخواهم کرد.شرکت در مراسم یعنی تأیید کار نادرست.یعنی خیانت به جوان های دیگه.به خدا مهریه بالا خوشبختی نمیاره.اگر این طور بود٬عبارت &quot;مهرم حلال٬جونم آزاد&quot; رو هیچ گاه نمی شنیدیم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;مهریه نشونه صداقت مرده.بحث خواستن یا نخواستن نیست.بحث اینه که اگر نتونی عندالمطالبه پرداختش بکنی٬یعنی یک دروغ گوی به تمام معنایی.فشار پدر و مادر یا اقوام و دوستان هم بهانه نمی شه٬چون این تو هستی که امضا می کنی.برام خیلی عجیبه بعضی پسرها چطور زیر بار مهریه هایی می رن که توان پرداخت خمس اونو هم ندارن.دروغ یعنی بی ایمانی.دروغ گویی یعنی جانماز آب کشیدن.مهریه بالا تنها یک پیام داره:چشم و هم چشمی و فخر فروشی.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;از کوزه همان برون تراود که در اوست.اینو خطاب به همسر آینده ام عرض می کنم.همسری که خدا هنوز برام مقدر نکرده:نظر من ۱۱۴ سکه هست.مراسم عقد هم ساده و مختصر.بذارید بهمون بگن خسیس.ترجیح می دم به جای ارکستر و فیلم بردار٬پولش رو برای بچه های سرطانی هزینه کنیم.به جای شام عروسی٬به خانواده هایی غذا بدیم که نون شب هم ندارن.کارتی هم برای دوستان و آشنایان می فرستیم و اونا رو از این اقدام آگاه می کنیم.این ها ارزش های من در زندگیه.نظر شما چیه؟وکیلم؟&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 23 Jun 2009 05:09:45 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sajjadrahimimadiseh&amp;postid=69</comments>
<dc:creator>sajjadrahimimadiseh</dc:creator>
<guid>http://sajjadrahimimadiseh.blogfa.com/post-69.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خوزستان1500</title>
<link>http://sajjadrahimimadiseh.blogfa.com/post-68.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;در روزنامه جام جم مطلبی رو از قول رئیس شورای شهر اصفهان خوندم مبنی بر این که خشک شدن زایند رود٬اثرات روحی و روانی بر مردم اصفهان داشته است.آخی!بمیرم برای روح لطیف هم وطنان اصفهانیم!تا این جا رو داشته باش تا در انتها بقیه اش رو برات بگم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;قصد تخریب آقایان اکبر هاشمی رفسنجانی٬سید محمد خاتمی و یا محمود احمدی نژاد رو ندارم٬چون از بحث های بیهوده درباره سیاست داخلی به شدت بی زارم.حرف من اینه که چرا پس از گذشت ۲۰سال از پایان جنگ٬هنوز در خرمشهر می شه نخل های سوخته به جا مونده از اون دوران رو مشاهده کرد؟یعنی مردم خرمشهر روح و روان ندارن؟آیا این رواست که یک هم وطن خوزستانی٬آب آشامیدنی برای خانواده اش بخره؟آیا درسته در شرجی های وحشتناک اهواز٬برق این شهر قطع بشه؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;این روزها بهرام عظیمی٬کارگردان انیمیشن های راهنمایی و رانندگی در صدا و سیما٬مشغول ساخت فیلمی کارتونی با عنوان &quot;تهران۱۵۰۰&quot; و حضور هنرمندانی مثل هدیه تهرانی٬بهرام رادان٬مهران مدیری٬گوهر خیراندیش٬مهتاب نصیرپور و حسام نواب صفوی هست.بهرام آقای عظیمی برای به تصویر کشیدن تهران در اون سال کار سختی رو نداره٬چرا که روند پیشرفت و سرمایه گذاری در تهران٬اون قدر پرشتابه که به قول شهردار پایتخت:تا پنج سال آینده این شهر جزء ده کلان شهر برتر IT در دنیاست.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;ای کاش بهرام عظیمی٬انیمیشنی با عنوان &quot;خوزستان۱۵۰۰&quot; رو هم تهیه می کرد.به نظر تو چرا او این فیلم رو نمی سازه؟خیلی دلیل ها داره جانم.اولین دلیل این هست که روند توسعه و پیشرفت این استان انقدر کنده که نمی شه آینده ای شفاف رو حتی تا سال ۲۰۰۰ شمسی براش پیش بینی کرد.این سیاه نمایی نیست٬بلکه واقعیته.۲۰ سال بعد از جنگ رو در نظر بگیر و بعد روند توسعه تهران یا اصفهان رو با اهواز مقایسه کن.اگر مساواتی در این زمینه بود٬صادقانه بهم بگو تا این وبلاگ سجاد رحیمی مدیسه رو برای همیشه از صحنه روزگار حذف کنم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;چرا خوزستان فقط یا در سالروز آزادسازی خرمشهر عزیز می شه و یا در یک هفته دفاع مقدس؟چرا مسئولان نظام جمهوری اسلامی ایران در بقیه روزها سراغی از این سرزمین مقدس و مردم دلاورش نمی گیرن؟سخن من فقط خوزستان نیست بلکه کل استان های محروم کشوره.ایلام جنگ زده٬هنوز هم به خاطر خرابی هاش گریه می کنه.بی کاری و فقر در لرستان بیداد می کنه.سهم چهارمحال و بختیاری از زاینده رودی که به شهر اصفهان جلوه ای خاص می بخشه٬تنها یخبندان های ۴۰- درجه و پاروکردنه؛اما خوشی و کیفش برای استان های کویری مثل اصفهان و یزد و کرمانه.یک باغ پسته در رفسنجان حتماْ باید آب بخوره٬حتی اگر این آب خوردن به قیمت ابتلای شهرکردی ها به سنگ کلیه باشه.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;سرت رو درد نیارم!دلم برای اون زن سیستانی می سوزه که یک هفته تمام برای خونه تکونی عید٬آب و جارو می کنه و دست آخر درست یک روز مونده به تحویل سال٬یک طوفان شن... .حالا متوجه شدی که چرا برای مردم شهر اصفهان که به خاطر خشکی زایند رود افسردگی گرفته اند٬می میرم؟!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 23 May 2009 05:12:50 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sajjadrahimimadiseh&amp;postid=68</comments>
<dc:creator>sajjadrahimimadiseh</dc:creator>
<guid>http://sajjadrahimimadiseh.blogfa.com/post-68.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بال هایی به رنگ آسمان</title>
<link>http://sajjadrahimimadiseh.blogfa.com/post-67.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&quot;دست های گرمش را از یاد نمی برم.بوسه ای را که لحظه آخر به پیشانی ام زد٬فراموش نمی کنم.او گفت:ای پرنده!برو نوید آمدنش را برای من بیاور.من پرنده ای با بال هایی به رنگ آسمان می روم تا شاید دلی را شاد کنم.با این که سنگینی این نامه مرا آزار می دهد ولی باز می روم و راهم را در این آسمان پرخطر ادامه می دهم.بی آن که بدانم چه می شود... .&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;شکارچی بی خبر از این شوق که در وجود پرنده بود٬با تفنگ او را نشانه گرفت و تیری بر بال های پر از امید او زد.با آن که پرنده درد تیر آزارش می داد٬بزرگ ترین دردش این بود که کسی چشم انتظار این نامه است.بر زمین افتاد و نفس های آخر با اشک هایش نوای خداحافظی ساختند و آن شکارچی پرنده بر زمین افتاده را یافت.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;نامه را که دید٬اشک در چشمانش حلقه زد.نامه٬نامه مادری بود به فرزندش از بی وفایی های روزگار که چگونه آن ها را از هم جدا کرد.شکارچی آهی کشید و نامه را بوسید.پرنده را به دستانش گرفت و با اشک هایش٬پرنده بی جان را غسل داد.او خوشحال بود از این که پرنده٬نامه را به دستش رسانده و او را از حال مادرش باخبر ساخته است.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 23 Apr 2009 05:43:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sajjadrahimimadiseh&amp;postid=67</comments>
<dc:creator>sajjadrahimimadiseh</dc:creator>
<guid>http://sajjadrahimimadiseh.blogfa.com/post-67.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>روزهایی برای با هم بودن</title>
<link>http://sajjadrahimimadiseh.blogfa.com/post-66.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;نوروز را دوست داریم٬برای این که ما را برای چند صباحی از قرن بیست و یکم و هجوم بی امان تکنولوژی به حریم خانه هایمان دور می کند.نوروز و آیین های ویژه آن را دوست داریم٬برای این که به ما مجال می دهد لحظاتی را در کنار خانواده مان باشیم.بهار را دوست داریم برای این که به دور از ازدحام آهن و دود و آپارتمان٬به ما فرصت می دهد به روی زندگی لبخند بزنیم و درست مثل قدیم ها٬به دست بوسی مادربزرگ و پدربزرگ برویم و کنار حوض خانه و در کنار عطر دل انگیز شمعدانی ها لختی آرام بگیریم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;سیزده به در را دوست داریم برای این که مثل آن قدیم ها٬آن روزگاران نه چندان دور٬ما را دوباره کنار هم جمع می کند و درنگی همه اعضای خانواده با هم زندگی می کنند.سیزده به در و دیگر آیین های باستانی ما بهانه ای هستند برای با هم بودن.این روزها تکنولوژی٬بدجوری ما را از هم دور کرده است.در چاردیواری خانه مان بچه ها با پیامک با هم حرف می زنند٬پدر روزنامه می خواند و مادر به تنهایی سریال های تلویزیونی را دنبال می کند.مجال داده ایم فناوری های جدید که لازمه زندگی امروز هم هستند٬این چنین فضای خانه مان را سرد و کسل کننده بکند!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;چهارشنبه سوری٬نوروز٬دیدوبازدید٬سیزده به در و دیگر آیین های پارسی ما فرصتی هستند برای با هم بودن و استحکام خانوادگی ما.نگذاریم زندگی ماشینی ما را از هم دور کند.می شود در طول سال با سر زدن به مادربزرگ٬لحظاتی در کنار مادر نشستن و دمی با پدر گفتن٬همه روزها را پر از عشق و دوستی کرد.اکنون که n روز دیگر از سال جدید را پیش رو داریم٬بکوشیم برای دوام و استحکام خانواده٬روزهایی را مثل سیزده به در به با هم بودن اختصاص دهیم.باور کنید کاری ندارد٬اگر بخواهیم.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 21 Mar 2009 10:44:54 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sajjadrahimimadiseh&amp;postid=66</comments>
<dc:creator>sajjadrahimimadiseh</dc:creator>
<guid>http://sajjadrahimimadiseh.blogfa.com/post-66.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شگون</title>
<link>http://sajjadrahimimadiseh.blogfa.com/post-65.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;از لحظه ای که آخرین دکمه پیراهن رو می بنده٬اسکناس های سبز و آبی و گاهی زردرنگ از جیب کتش کم می شه.به بهونه آرایشگاه٬دسته گل٬شیرینی٬شام٬اسپند٬رقصیدن٬مجلس گرم کردن و... بیش از ۲۰۰ نفر مقابلش رژه می رن تا اون دست به جیب بشه.فقط کافیه به یکی بی اعتنایی بکنه.گاهی مجبوره هزینه ای معادل یه سفر رو خرج انعام بکنه.چرا؟چون شگون داره.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;چرا به غلط بعضی کارها رو به بهونه &quot;شگون داشتن&quot; به عرف تبدیل می کنیم؟باور کن همین شگون های من درآوردی هست که مثل طناب٬دست و پاهامون رو بسته و روز به روز محکم تر هم می شه.اگر فردی هم بخواد فقط یه کوچولو این طناب رو شل بکنه٬همه بهش حمله می کنن:همیشه که این طور دور هم جمع نیستیم...خسیس بازی درنیار...زمونه عوض شده...مراسم تو باید دهان به دهان توی فامیل و آشناها نقل بشه...چند روز دیگه برای بچه خودت همه این ها برمی گرده به جیب خودت...و خیلی استدلال های غلط دیگه.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;چه قدر زیاد هستن پسرهایی که وقتی در مراسمی شرکت می کنن٬فیلم جشن مفصل یکی از دوستان یا اقوام رو می بینن و یا از جلوی تالار عروسی رد می شن٬به این فکر می کنن که حالا حالاها نمی تونن به سنت پیامبرشون عمل بکنن و باید صبر و تقوا پیشه نمایند!!!چه بسیارن دخترای جوونی که یا پدر و مادرشون٬خواستگار رو به بهونه های مادی رد می کنن و یا این که چون مثل فلان دختر آشنا یا فامیل جهیزیه ندارن٬باید فعلآْ در خونه بمونن.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;به نظر من ایمان خانواده های امروزی کم شده.خود خدا در قرآن فرموده که هر انسانی ازدواج بکنه٬روزیش رو زیاد می کنه.همین کارهای به اصطلاح &quot;شگون&quot; باعث خیلی نا به سامانی ها شدن.نا به سامانی هایی که قلم هم از بیان اونا شرمساره.شگون ها باعث شده که خیلی پسرهای ما فکرشون این باشه که مخ یک دختر پولدار رو بزنن تا نونشون توی روغن باشه.متأسفم برای چنین افرادی که مزه خوردن نون بازوی خودشون رو هیچ وقت نخواهند چشید.شگون ها باعث شده که... .اصلاْ ولش کن٬چون گفتنی ها و درد و دل ها زیاد هستن.نظر تو چیه؟&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 19 Feb 2009 08:15:09 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sajjadrahimimadiseh&amp;postid=65</comments>
<dc:creator>sajjadrahimimadiseh</dc:creator>
<guid>http://sajjadrahimimadiseh.blogfa.com/post-65.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عاشق کشان</title>
<link>http://sajjadrahimimadiseh.blogfa.com/post-64.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;از ابتدای خلقت آدم٬عاشق کشان بوده است٬تا پایان نیز خواهد بود.از &quot;آدم و حوا&quot; آغاز شد و تا اکنون هم هست.همان هنگام که قابیل٬هابیل را کشت٬عاشق کشان آغاز شد.از همان قربانی کردن آغاز شد.قربانی هابیل پذیرفته شد اما گندم قابیل نه.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;ادامه داشت تا ابراهیم(ع)٬اما اسماعیل تا قربانگاه رفت ولی قربانی نشد.تا به امیر مومنان رسید.تا محراب عشق.تیغ کین فرق دریای عشق را شکافت٬اما خورشید خاموش نشد.علی علیه السلام چشمه خورشید بود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;عاشق کشان به کریم اهل بیت رسید.اما کرامت پابرجا ماند٬آن گونه شد که که به حسین(ع) رسید.قربانی دیگری از عشق.تفاوتی بود میان این عاشق کشان با آن دیگری ها.از قربانگاه عشق ابراهیم(ع)٬عاشق کشان حسین(ع) رقم خورده بود.ابراهیم اسماعیلش ماند٬تا حسینش به قربانگاه عشق رود.از عید قربان تا اقیانوس محشر عاشورا.حسین غرق به خون و لب تشنه آب٬علی اصغرش را برد برای قربانی.قربانگاه کربلا.کنار رود فرات.درنگ نکرد.شک هم به دلش راه نداد.از عرفه که راه افتاده بود٬می دانست.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;شش ماهه اش را٬دردانه اش را روی دست گرفت.آب می خواست برای او.فقط کمی آب.قربانی اش را آورد به قربانگاه نینوا و خود نیز قربانی شد.قربانی عشق.و این گونه خدا خواست قربانی تا عاشورا به تأخیر بیفتد.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 20 Jan 2009 05:08:53 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sajjadrahimimadiseh&amp;postid=64</comments>
<dc:creator>sajjadrahimimadiseh</dc:creator>
<guid>http://sajjadrahimimadiseh.blogfa.com/post-64.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
