تبليغاتX
سجاد رحیمی مدیسه - خواب شیرین
دل نوشته های من

خیلی زود گذشت.زودتر از اونی که فکرشو می کردم.مثل یه خواب شیرین بود و همه لحظاتش خاطرات به یاد موندنی شدن که هیچ وقت از ذهنم پاک نمی شه.وقتی برای اولین بار قدم به مسجدالنبی گذاشتم٬صدای سلام رسول اکرم رو شنیدم. زمانی که وارد بقیع شدم٬عشق و مظلومیت رو یک جا دیدم و بی اختیار بغضم ترکید.باید رفته باشی تا درک کنی چی می گم.

وقتی در مسجد شجره محرم شدم٬احساس سبکی کردم.از تمام گناهان پاک شده بودم و مثل نوزادی بودم که تازه متولد شده.فراموش نمی کنم لحظه ای رو که برای نخستین بار کعبه رو دیدم:چه شکوهی!چه عظمتی!اشک از چشام سرازیر شد و به سجده شکر افتادم.در طول این سفر خیلی از پرده ها از جلوی چشام کنار رفت و خداوند ظرفیت فوق العاده ای بهم داد که همیشه سپاسگزارشم.ظرفیتی که فقط زیبایی ها رو ببینم و پیوسته در آرامش حقیقی باشم.شب آخری که در مسجدالحرام بودم٬روبروی کعبه نشستم و ۲۰ سال زندگیم رو مرور کردم:صفحه به صفحه و خط به خط.با بعضیشون شاد شدم و با بعضی دیگه... .امیدوارم نور حج رو در خودم حفظ کنم و بازم توفیق تشرف به این سفر رو بیابم.

از خدا می خوام که دیگه بدی ها رو نبینم و به سمتشون نرم.دیگه انسانهای بدسیرت رو نبینم.انسانهایی که وجودشون سرشار از تکبر٬دروغ و زشتیه و هیچ وقت آرامش حقیقی رو حس نمی کنن و نخواهند کرد.انسانهایی که معنای عشق و صداقت رو هیچ وقت نفهمیدند.در این سفر به این آیه ایمان اوردم که فرمود:"چه بسا چیزی را دوست می دارید و آن برای شما شر است و چیزی را دوست نمی دارید و آن برای شما خیر است"... .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 10:28  توسط سجاد رحیمی مدیسه  |