تبليغاتX
سجاد رحیمی مدیسه
دل نوشته های من

از وقتی یادم میاد٬همیشه عاشقش بودم.تا الان که ۲۲سال از خدا عمر گرفتم٬هلویی مثل سحر ندیدم.هر وقت می بینمش٬دلم می خواد پوستشو بکنم و با ولع بخورم.نمی دونی چه قدر زیباست.نمی دونی چه آرامشی بهم می ده.هر روز باهاش صحبت می کنم.درد و دل هام رو براش می گم.از این که چه قدر خوشبختم و آرامشی رو در دل دارم که خیلی ها ندارند.از آرزوها و دغدغه هام حرف می زنم و اون هم با مهربانی گوش می کنه.

هر سال این ماه فرصت پیدا می کنم بیشتر باهاش بپرم و کنارش باشم.در ایام دیگه سال انقدر سرم شلوغه که وقت ندارم باهاش مفصل حرف بزنم.چه قدر زلال هست این سحر ماه رمضان... .

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 12:2  توسط سجاد رحیمی مدیسه  |