|
دل نوشته های من
|
از ابتدای خلقت آدم٬عاشق کشان بوده است٬تا پایان نیز خواهد بود.از "آدم و حوا" آغاز شد و تا اکنون هم هست.همان هنگام که قابیل٬هابیل را کشت٬عاشق کشان آغاز شد.از همان قربانی کردن آغاز شد.قربانی هابیل پذیرفته شد اما گندم قابیل نه.
ادامه داشت تا ابراهیم(ع)٬اما اسماعیل تا قربانگاه رفت ولی قربانی نشد.تا به امیر مومنان رسید.تا محراب عشق.تیغ کین فرق دریای عشق را شکافت٬اما خورشید خاموش نشد.علی علیه السلام چشمه خورشید بود.
عاشق کشان به کریم اهل بیت رسید.اما کرامت پابرجا ماند٬آن گونه شد که که به حسین(ع) رسید.قربانی دیگری از عشق.تفاوتی بود میان این عاشق کشان با آن دیگری ها.از قربانگاه عشق ابراهیم(ع)٬عاشق کشان حسین(ع) رقم خورده بود.ابراهیم اسماعیلش ماند٬تا حسینش به قربانگاه عشق رود.از عید قربان تا اقیانوس محشر عاشورا.حسین غرق به خون و لب تشنه آب٬علی اصغرش را برد برای قربانی.قربانگاه کربلا.کنار رود فرات.درنگ نکرد.شک هم به دلش راه نداد.از عرفه که راه افتاده بود٬می دانست.
شش ماهه اش را٬دردانه اش را روی دست گرفت.آب می خواست برای او.فقط کمی آب.قربانی اش را آورد به قربانگاه نینوا و خود نیز قربانی شد.قربانی عشق.و این گونه خدا خواست قربانی تا عاشورا به تأخیر بیفتد.