|
دل نوشته های من
|
مسافر خیال تو می شوم در این تکرار بی رحم جدایی ها و فاصله ها.نگاهت را به روشنایی کدام ستاره سپرده ای که سیاهی ابرهای انتظار مرا نمی بینی؟ببین مرا که چه بی شکیب و صبورم و چه جاودانه برایت می میرم!
این روزگار سیاه من است که پاک و زلال٬به خاطر تو کبود شده است.خزان هزاررنگ فاصله ها را به سبزینگی آمدنت پیوند بزن که چشمانم از سراب حضورت همیشه بارانی است.بیا و کنارم بمان٬زیرا که من از زمستان جدایی می ترسم.