تبليغاتX
سجاد رحیمی مدیسه
دل نوشته های من

هنگامی که عشق به تو اشارتی کرد٬از پی اش برو٬هر چند راهش سخت و ناهموار باشد.هنگامی که با بالهایش تو را در بر گرفت٬تسلیمش شو٬گر چه ممکن است تیغ نهفته در میان پرهایش مجروحت کند. وقتی با تو سخن گفت٬باورش کن٬گرچه ممکن است صدایش رؤیاهایت را پراکنده سازد.

عشق همان گونه که تاج بر سرت می گذارد٬به صلیبت می کشد.هنگامی که تو را می پروراند٬شاخ و برگت را هرس می کند.همان گونه که از قامتت بالا می رود و نازکترین شاخه هایت را نوازش می کند٬به زمین فرو می رود و ریشه هایت را که به خاک چسبیده اند می لرزاند.

عشق تو را همچون بافه های گندم برای خود دسته می کند.می کوبدت تا برهنه ات کند.سپس غربالت می کند تا از کاه جدایت کند.آسیابت می کند تا سپید گردی.ورزت می دهد تا نرم شوی.آنگاه تو را به آتش مقدس خود می سپارد تا برای ضیافت مقدس خداوند٬نانی مقدس شوی.

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 11:56  توسط سجاد رحیمی مدیسه  |