تبليغاتX
سجاد رحیمی مدیسه
دل نوشته های من

قربونش برم قدیمی ها چه علاقه ای به این نمک زندگی داشتند.حیف که الان دیگه دوران نمک یددار شده.زن ها یک دعواهایی درست می کنند که همه کارشناس های قوه قضائیه هم توش می مونند!زن اومده مهریه اش رو بذاره اجرا.گفته الا و بلا مهر رو تمام و کمال بده.حالا مهرش چی بوده؟...۵۰۰۰ مرجان دریایی!!!

+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 12:10  توسط سجاد رحیمی مدیسه  | 

چسبیدی به دنیا طوری که گویا برای همین دو روز زندگی آفریده شدی.واسه آباد کردن دنیا،خودت رو از پا درمیاری و عمرت رو تموم می کنی.داشتن زندگی مرفه و با آرامش،کامیابی و رسیدن به هر چی که آرزوش رو داری اون قدر برات مهمه که تمام توان و جوونیت رو براش می ذاری.واسه رسیدن به گوشی،لباس،ماشین و جدیدترین مدهای روز،همه چیزت رو از دست می دی حتی... .همه این ها تنها برای این که دو روز دنیا رو خوش باشی.آیا می ارزه؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 9:23  توسط سجاد رحیمی مدیسه  | 

از وقتی یادم میاد٬همیشه عاشقش بودم.تا الان که ۲۲سال از خدا عمر گرفتم٬هلویی مثل سحر ندیدم.هر وقت می بینمش٬دلم می خواد پوستشو بکنم و با ولع بخورم.نمی دونی چه قدر زیباست.نمی دونی چه آرامشی بهم می ده.هر روز باهاش صحبت می کنم.درد و دل هام رو براش می گم.از این که چه قدر خوشبختم و آرامشی رو در دل دارم که خیلی ها ندارند.از آرزوها و دغدغه هام حرف می زنم و اون هم با مهربانی گوش می کنه.

هر سال این ماه فرصت پیدا می کنم بیشتر باهاش بپرم و کنارش باشم.در ایام دیگه سال انقدر سرم شلوغه که وقت ندارم باهاش مفصل حرف بزنم.چه قدر زلال هست این سحر ماه رمضان... .

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 12:2  توسط سجاد رحیمی مدیسه  |