تبليغاتX
سجاد رحیمی مدیسه
دل نوشته های من

هی نمی خوام در سیاست دخالت کنم ولی مگه می ذارن؟درگیری و اغتشاش در تهران چه سودی داره؟امان از آشوب گران بی پدر و مادر.بدبخت این مردم.بیچاره دانشجو که یک هفته به خاطر قطعی پیامک عزا می گیره.حتی من وبلاگ نویس هم بعد از امتحانات٬هنوز نتونستم به اینترنت پرسرعت دسترسی داشته باشم.آقای منوچهر متکی!محافظه کاری رو کنار بذار.اول سفارت انگلیس٬این روباه پیر رو تعطیل کن.بعدش سراغ بقیه آتش بیارهای معرکه برو.

بگذریم.در این پست می خوام به طور رسمی اعلام کنم مهریه ای که سجاد رحیمی مدیسه زیر بارش خواهد رفت٬صد و چهارده سکه تمام بهار آزادی به نیت صد و چهارده سوره قرآن کریم هست.از مسخره بازی های باب شده در سال های اخیر به شدت متنفرم.به خصوص مهریه به سال تولد دختر خانم.هر وقت اختیارم در دست خودم باشه٬هیچ وقت در مراسم عقد یا ازدواج زوجی که بر سر چنین مهریه هایی توافق کرده باشند٬شرکت نخواهم کرد.شرکت در مراسم یعنی تأیید کار نادرست.یعنی خیانت به جوان های دیگه.به خدا مهریه بالا خوشبختی نمیاره.اگر این طور بود٬عبارت "مهرم حلال٬جونم آزاد" رو هیچ گاه نمی شنیدیم.

مهریه نشونه صداقت مرده.بحث خواستن یا نخواستن نیست.بحث اینه که اگر نتونی عندالمطالبه پرداختش بکنی٬یعنی یک دروغ گوی به تمام معنایی.فشار پدر و مادر یا اقوام و دوستان هم بهانه نمی شه٬چون این تو هستی که امضا می کنی.برام خیلی عجیبه بعضی پسرها چطور زیر بار مهریه هایی می رن که توان پرداخت خمس اونو هم ندارن.دروغ یعنی بی ایمانی.دروغ گویی یعنی جانماز آب کشیدن.مهریه بالا تنها یک پیام داره:چشم و هم چشمی و فخر فروشی.

از کوزه همان برون تراود که در اوست.اینو خطاب به همسر آینده ام عرض می کنم.همسری که خدا هنوز برام مقدر نکرده:نظر من ۱۱۴ سکه هست.مراسم عقد هم ساده و مختصر.بذارید بهمون بگن خسیس.ترجیح می دم به جای ارکستر و فیلم بردار٬پولش رو برای بچه های سرطانی هزینه کنیم.به جای شام عروسی٬به خانواده هایی غذا بدیم که نون شب هم ندارن.کارتی هم برای دوستان و آشنایان می فرستیم و اونا رو از این اقدام آگاه می کنیم.این ها ارزش های من در زندگیه.نظر شما چیه؟وکیلم؟

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 8:40  توسط سجاد رحیمی مدیسه  | 

در روزنامه جام جم مطلبی رو از قول رئیس شورای شهر اصفهان خوندم مبنی بر این که خشک شدن زایند رود٬اثرات روحی و روانی بر مردم اصفهان داشته است.آخی!بمیرم برای روح لطیف هم وطنان اصفهانیم!تا این جا رو داشته باش تا در انتها بقیه اش رو برات بگم.

قصد تخریب آقایان اکبر هاشمی رفسنجانی٬سید محمد خاتمی و یا محمود احمدی نژاد رو ندارم٬چون از بحث های بیهوده درباره سیاست داخلی به شدت بی زارم.حرف من اینه که چرا پس از گذشت ۲۰سال از پایان جنگ٬هنوز در خرمشهر می شه نخل های سوخته به جا مونده از اون دوران رو مشاهده کرد؟یعنی مردم خرمشهر روح و روان ندارن؟آیا این رواست که یک هم وطن خوزستانی٬آب آشامیدنی برای خانواده اش بخره؟آیا درسته در شرجی های وحشتناک اهواز٬برق این شهر قطع بشه؟

این روزها بهرام عظیمی٬کارگردان انیمیشن های راهنمایی و رانندگی در صدا و سیما٬مشغول ساخت فیلمی کارتونی با عنوان "تهران۱۵۰۰" و حضور هنرمندانی مثل هدیه تهرانی٬بهرام رادان٬مهران مدیری٬گوهر خیراندیش٬مهتاب نصیرپور و حسام نواب صفوی هست.بهرام آقای عظیمی برای به تصویر کشیدن تهران در اون سال کار سختی رو نداره٬چرا که روند پیشرفت و سرمایه گذاری در تهران٬اون قدر پرشتابه که به قول شهردار پایتخت:تا پنج سال آینده این شهر جزء ده کلان شهر برتر IT در دنیاست.

ای کاش بهرام عظیمی٬انیمیشنی با عنوان "خوزستان۱۵۰۰" رو هم تهیه می کرد.به نظر تو چرا او این فیلم رو نمی سازه؟خیلی دلیل ها داره جانم.اولین دلیل این هست که روند توسعه و پیشرفت این استان انقدر کنده که نمی شه آینده ای شفاف رو حتی تا سال ۲۰۰۰ شمسی براش پیش بینی کرد.این سیاه نمایی نیست٬بلکه واقعیته.۲۰ سال بعد از جنگ رو در نظر بگیر و بعد روند توسعه تهران یا اصفهان رو با اهواز مقایسه کن.اگر مساواتی در این زمینه بود٬صادقانه بهم بگو تا این وبلاگ سجاد رحیمی مدیسه رو برای همیشه از صحنه روزگار حذف کنم.

چرا خوزستان فقط یا در سالروز آزادسازی خرمشهر عزیز می شه و یا در یک هفته دفاع مقدس؟چرا مسئولان نظام جمهوری اسلامی ایران در بقیه روزها سراغی از این سرزمین مقدس و مردم دلاورش نمی گیرن؟سخن من فقط خوزستان نیست بلکه کل استان های محروم کشوره.ایلام جنگ زده٬هنوز هم به خاطر خرابی هاش گریه می کنه.بی کاری و فقر در لرستان بیداد می کنه.سهم چهارمحال و بختیاری از زاینده رودی که به شهر اصفهان جلوه ای خاص می بخشه٬تنها یخبندان های ۴۰- درجه و پاروکردنه؛اما خوشی و کیفش برای استان های کویری مثل اصفهان و یزد و کرمانه.یک باغ پسته در رفسنجان حتماْ باید آب بخوره٬حتی اگر این آب خوردن به قیمت ابتلای شهرکردی ها به سنگ کلیه باشه.

سرت رو درد نیارم!دلم برای اون زن سیستانی می سوزه که یک هفته تمام برای خونه تکونی عید٬آب و جارو می کنه و دست آخر درست یک روز مونده به تحویل سال٬یک طوفان شن... .حالا متوجه شدی که چرا برای مردم شهر اصفهان که به خاطر خشکی زایند رود افسردگی گرفته اند٬می میرم؟!

+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت 8:43  توسط سجاد رحیمی مدیسه  | 

"دست های گرمش را از یاد نمی برم.بوسه ای را که لحظه آخر به پیشانی ام زد٬فراموش نمی کنم.او گفت:ای پرنده!برو نوید آمدنش را برای من بیاور.من پرنده ای با بال هایی به رنگ آسمان می روم تا شاید دلی را شاد کنم.با این که سنگینی این نامه مرا آزار می دهد ولی باز می روم و راهم را در این آسمان پرخطر ادامه می دهم.بی آن که بدانم چه می شود... ."

شکارچی بی خبر از این شوق که در وجود پرنده بود٬با تفنگ او را نشانه گرفت و تیری بر بال های پر از امید او زد.با آن که پرنده درد تیر آزارش می داد٬بزرگ ترین دردش این بود که کسی چشم انتظار این نامه است.بر زمین افتاد و نفس های آخر با اشک هایش نوای خداحافظی ساختند و آن شکارچی پرنده بر زمین افتاده را یافت.

نامه را که دید٬اشک در چشمانش حلقه زد.نامه٬نامه مادری بود به فرزندش از بی وفایی های روزگار که چگونه آن ها را از هم جدا کرد.شکارچی آهی کشید و نامه را بوسید.پرنده را به دستانش گرفت و با اشک هایش٬پرنده بی جان را غسل داد.او خوشحال بود از این که پرنده٬نامه را به دستش رسانده و او را از حال مادرش باخبر ساخته است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 9:14  توسط سجاد رحیمی مدیسه  | 

نوروز را دوست داریم٬برای این که ما را برای چند صباحی از قرن بیست و یکم و هجوم بی امان تکنولوژی به حریم خانه هایمان دور می کند.نوروز و آیین های ویژه آن را دوست داریم٬برای این که به ما مجال می دهد لحظاتی را در کنار خانواده مان باشیم.بهار را دوست داریم برای این که به دور از ازدحام آهن و دود و آپارتمان٬به ما فرصت می دهد به روی زندگی لبخند بزنیم و درست مثل قدیم ها٬به دست بوسی مادربزرگ و پدربزرگ برویم و کنار حوض خانه و در کنار عطر دل انگیز شمعدانی ها لختی آرام بگیریم.

سیزده به در را دوست داریم برای این که مثل آن قدیم ها٬آن روزگاران نه چندان دور٬ما را دوباره کنار هم جمع می کند و درنگی همه اعضای خانواده با هم زندگی می کنند.سیزده به در و دیگر آیین های باستانی ما بهانه ای هستند برای با هم بودن.این روزها تکنولوژی٬بدجوری ما را از هم دور کرده است.در چاردیواری خانه مان بچه ها با پیامک با هم حرف می زنند٬پدر روزنامه می خواند و مادر به تنهایی سریال های تلویزیونی را دنبال می کند.مجال داده ایم فناوری های جدید که لازمه زندگی امروز هم هستند٬این چنین فضای خانه مان را سرد و کسل کننده بکند!

چهارشنبه سوری٬نوروز٬دیدوبازدید٬سیزده به در و دیگر آیین های پارسی ما فرصتی هستند برای با هم بودن و استحکام خانوادگی ما.نگذاریم زندگی ماشینی ما را از هم دور کند.می شود در طول سال با سر زدن به مادربزرگ٬لحظاتی در کنار مادر نشستن و دمی با پدر گفتن٬همه روزها را پر از عشق و دوستی کرد.اکنون که n روز دیگر از سال جدید را پیش رو داریم٬بکوشیم برای دوام و استحکام خانواده٬روزهایی را مثل سیزده به در به با هم بودن اختصاص دهیم.باور کنید کاری ندارد٬اگر بخواهیم.

+ نوشته شده در  شنبه یکم فروردین 1388ساعت 14:15  توسط سجاد رحیمی مدیسه  | 

از لحظه ای که آخرین دکمه پیراهن رو می بنده٬اسکناس های سبز و آبی و گاهی زردرنگ از جیب کتش کم می شه.به بهونه آرایشگاه٬دسته گل٬شیرینی٬شام٬اسپند٬رقصیدن٬مجلس گرم کردن و... بیش از ۲۰۰ نفر مقابلش رژه می رن تا اون دست به جیب بشه.فقط کافیه به یکی بی اعتنایی بکنه.گاهی مجبوره هزینه ای معادل یه سفر رو خرج انعام بکنه.چرا؟چون شگون داره.

چرا به غلط بعضی کارها رو به بهونه "شگون داشتن" به عرف تبدیل می کنیم؟باور کن همین شگون های من درآوردی هست که مثل طناب٬دست و پاهامون رو بسته و روز به روز محکم تر هم می شه.اگر فردی هم بخواد فقط یه کوچولو این طناب رو شل بکنه٬همه بهش حمله می کنن:همیشه که این طور دور هم جمع نیستیم...خسیس بازی درنیار...زمونه عوض شده...مراسم تو باید دهان به دهان توی فامیل و آشناها نقل بشه...چند روز دیگه برای بچه خودت همه این ها برمی گرده به جیب خودت...و خیلی استدلال های غلط دیگه.

چه قدر زیاد هستن پسرهایی که وقتی در مراسمی شرکت می کنن٬فیلم جشن مفصل یکی از دوستان یا اقوام رو می بینن و یا از جلوی تالار عروسی رد می شن٬به این فکر می کنن که حالا حالاها نمی تونن به سنت پیامبرشون عمل بکنن و باید صبر و تقوا پیشه نمایند!!!چه بسیارن دخترای جوونی که یا پدر و مادرشون٬خواستگار رو به بهونه های مادی رد می کنن و یا این که چون مثل فلان دختر آشنا یا فامیل جهیزیه ندارن٬باید فعلآْ در خونه بمونن.

به نظر من ایمان خانواده های امروزی کم شده.خود خدا در قرآن فرموده که هر انسانی ازدواج بکنه٬روزیش رو زیاد می کنه.همین کارهای به اصطلاح "شگون" باعث خیلی نا به سامانی ها شدن.نا به سامانی هایی که قلم هم از بیان اونا شرمساره.شگون ها باعث شده که خیلی پسرهای ما فکرشون این باشه که مخ یک دختر پولدار رو بزنن تا نونشون توی روغن باشه.متأسفم برای چنین افرادی که مزه خوردن نون بازوی خودشون رو هیچ وقت نخواهند چشید.شگون ها باعث شده که... .اصلاْ ولش کن٬چون گفتنی ها و درد و دل ها زیاد هستن.نظر تو چیه؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 11:45  توسط سجاد رحیمی مدیسه  |